رقص سوگ!
مراسم سوگواری جانباختگان با رقص، موسیقی و آیینهایی غیرمتعارف همراه شده است؛ جامعهشناسان معتقدند این رفتارها نه صرفا شکستن سنتها، بلکه بازتاب خشم اجتماعی انباشته و تلاش جمعی برای پردازش درد و فقدان است.
فرارو- اگرچه در برخی نقاط ایران، سنتها و آیینهای سوگواری برای جوانِ ازدسترفته از دیرباز با نوعی پایکوبیِ شوریدهوار و جنونآمیز درآمیخته بود، اما امروز این آیینها از یک رسم فرهنگی فراتر رفته است.
به گزارش فرارو، آیینهایی چون گلزدن خودرو، آوردن لباس عروس برای دختر جوانی که پیش از ازدواج درگذشته، و همراهی ساز و دهل و موسیقی محلی با نغمههایی ظاهرا شاد که بهطرزی تراژیک با موقعیت سوگ گره میخورند، از دیرباز در مناسک عزاداری برخی جوامع محلی از جمله کردها، لرها و نیز در بخشهایی از شمال و جنوب ایران مشاهده شدهاند. با این حال، نشانهها و صورتبندیهایی که در برخی ویدئوهای منتشرشده از مراسم سوگواری جانباختگان وقایع دیماه ۱۴۰۴ دیده میشود، برای بخشی از ناظران هنجارشکنانه جلوه میکند.
بروز این کنشها، واکنشهایی انتقادی نیز برانگیخته است. این گروهها خروج از الگوهای متعارف عزاداری را بهمنزله خروج از چهارچوبهای دینی تفسیر کرده است. در حالی که به نظر برخی جامعه شناسان این کنش میتواند شیوهای غیرمستقیم برای بیان نارضایتی اجتماعی باشد.
نوع مواجهه با مراسم عزاداری متحول شده
سید جواد میری، جامعهشناس، در گفتوگو با فرارو از زاویهای دیگر تحولات برگزاری مراسم سوگواری را بررسی کرده و میگوید: «در مورد چنین پدیده گستردهای، ابتدا لازم است مطالعات میدانی انجام شود قبل از آنکه به تبیین برسیم. نخست باید این پدیده میان اقوام مختلف ارزیابی شود تا مشخص شود آیا تحولات اجتماعی در این اقوام، پیشینهای در چنین شیوهای از سوگواری دارد یا خیر. آیا عربها تا ترکمنها و سایر گروهها چنین سوگواریای داشتهاند؟ اگر داشتهاند، در چه شرایطی بوده است؟ آیا این نوع سوگواری در زمان نزاع و جنگ انجام میشده و پیام آن تقویت روحیه و قوت قلب عزاداران بوده، یا اینکه پیشینهای نداشته و اکنون در میان برخی افراد و گروهها شایع شده است؟»
از دید او: «این مساله را نمیتوان صرفا به صورت عینی توضیح داد. با این حال، نکته قابل توجه آن است که در دو دهه اخیر، تغییرات و تحولات بنیادینی در جامعه ایرانی در زمینه شعائر و آیینها مشاهده میشود. برخی از این تحولات در گروههای مختلف اجتماعی، به شکل تغییر در نوع مواجهه با شعائر مذهبی، دینی و جمعی نمود یافته است. مثلا پیشتر برخی از اقوام برای سوگواری مسجدی میگرفتند و مداحی میآوردند ولی اخیرا دیده شده که گروهی از افراد به جای مسجد به سالن میروند و به جای مداح از گروه موسیقی دعوت میکنند.»
دلایل تحولات به وجود آمده در شعائر جمعی، به گفته این جامعهشناس، به چند عامل مرتبط است. اولین دلیل از دید او: «میتواند اقتصادی باشد. در حال حاضر، مدیریت تمامی اقوام برای برگزاری مراسم که برخی از آنها تا هزار نفر میرسند از نظر اقتصادی ممکن نیست و ساختار اقتصادی کشور این امکان را نمیدهد.»
یکی دیگر از دلایل: «نگاه منفی و سلبی به رسومات و آدابی است که ممکن است برخی اقشار جامعه با این روایت میانه خوبی نداشته باشند. آنها میگویند ما میخواهیم فاصله بگیریم و از این رسومات که به عنوان سنت شناخته میشوند رویگردان شویم.»
شاید برای تقویت روحیه و حفظ اخلاق مبارزهجویی باشد
عامل دیگر: «در تحولات سیاسی و اجتماعی اخیر، از جمله وقایع دیماه ۱۴۰۴، رقص و پایکوبی میتواند به نوعی تقویت روحیه باشد. خانوادههای داغدار و همراهانشان میخواهند نشان دهند که شکست نخوردیم و از پای نیافتادیم. با این حال، برای درک کامل این پدیده، لازم است مطالعات میدانی، مصاحبه و مشاهده در گروههای مختلف ایران انجام شود تا واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی بهتر شناسایی شود.»
میری میگوید: «خشم اجتماعی واقعیتی است که جامعهای که دچار ترومای جمعی شده، تجربه میکند. جامعه در حال سوگواری است و این فرآیند را میتوان بر اساس مدل الیزابت کوبلر راس تحلیل کرد. کوبلر راس معتقد است هر سوگی پنج مرحله اصلی دارد: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و در نهایت پذیرش.»
در انکار مغز ما هنوز فقدان را نمیپذیرد
در توضیح مرحله اول، یعنی انکار، این جامعهشناس میگوید: «مغز ما هنوز فقدان را نمیپذیرد و افراد احساس بیواقعیتی میکنند، انگار همه چیز یک خواب بد بوده است. این مرحله زمان میدهد تا همزمان با شوک اولیه، پذیرش آغاز شود، اما اگر در این مرحله باقی بمانیم، سوگواری به صورت تدریجی طی نمیشود و فرد و جامعه دچارعدم تعادل میشوند.»
ممکن است در مرحله خشم تصمیمات خطرناکی بگیریم
مرحله دوم، خشم، از دید او چنین است: «خشم نسبت به خود، دیگران یا فردی که فوت شده، بخشی از تلاش ذهن برای توجیه اتفاق است. هرچند این احساس ناخوشایند است، اما به پردازش عاطفی فرد و جامعه کمک میکند. اگر در این مرحله متوقف شویم، جامعه هنوز نتوانسته خود را پیدا کند و ممکن است افراد تصمیمات خطرناکی بگیرند. اکنون شاهد این مرحله هستیم و باید از آن عبور کرد.»
مرحله سوم، چانهزنی، جایی است که فرد تلاش میکند با افکار خود کنار بیاید: «اگر فقط …ای کاش …» این تلاش ذهن برای بازگرداندن کنترل است، هرچند واقعیت غیرقابل تغییر باقی میماند. در این مرحله نیز نباید باقی ماند.
احساس ناامیدی نشان از ورود به مرحله افسردگی است
مرحله چهارم، افسردگی، زمانی آغاز میشود که واقعیت فقدان پذیرفته شود: «احساس غم عمیق و اندوه شدید بروز میکند، ممکن است انرژی جمعی کاهش یابد، علاقه به فعالیتها کم شود و حس ناامیدی غالب شود. اما این افسردگی نباید به معنای منفی دیده شود؛ بلکه بخشی از روند التیام فرد یا جامعه است.»
مرحله پنجم، پذیرش، مرحله آشتی با واقعیت است: «پذیرش به این معنا نیست که فقدان از بین رفته، بلکه فرد و جامعه میآیند تا با خاطرات و مخاطرات کنار بیایند و به زندگی ادامه دهند.»
جامعه یک شیء فیزیکی نیست روح و روحیه دارد
میری میگوید: «اگر این وقایع را در چارچوب این مدل بررسی کنیم، میتوانیم بهتر بفهمیم چه اتفاقی در جامعه ما رخ داده است. به گفته این جامعهشناس، کسانی که در حوزه سیاست، امنیت و مدیریت اجتماعی فعالیت میکنند باید توجه داشته باشند که جامعه یک شیء فیزیکی نیست؛ بلکه روح و روحیه دارد. رخدادهایی که باعث درد و رنج شدهاند، فارغ از عللشان، نیازمند فضایی برای سوگواری جمعی هستند.»
نیاز به عزاداری عمومی داریم
او پیشنهاد میدهد: «از عزاداری عمومی میتوان شروع کرد. برای مثال، شب پنجشنبه همه به میدان اصلی شهر با شمع بیایند تا برای درگذشتگان آمرزش بطلبند یا دعای جمعی بخوانند. این کار باعث میشود جامعه، به جای اینکه افراد و خانوادهها به صورت انفرادی سوگواری کنند، به صورت جمعی درگیر شود. این مسیر امکان میدهد از خشم عبور کنیم و به مرحله نهایی، یعنی پذیرش، برسیم. در این مرحله، جامعه درمییابد که همه ما بخش واحدی از یک جامعه هستیم؛ جامعهای که دچار ترومای شدید شده و این تجربهها بخشی از وجود جمعی ما، ملت ایران، است. اینگونه امکان بازیابی و تراپی جمعی فراهم میشود. به فرد میتوان دارو داد، اما به جمع خیر!»