ترنج

بنیامین نتانیاهو

۷۴۸ مطلب

  • این گزارش تأکید می‌کند سال گذشته نقطه عطفی در بی‌ثباتی خاورمیانه بوده است: گسترش عملیات نظامی اسرائیل از غزه تا لبنان، سوریه، یمن و حتی قطر، همراه با حمله مشترک آمریکا–اسرائیل به ایران در ۲۰۲۵، منطقه را به آستانه جنگ چندجبهه‌ای رسانده است. برخلاف ادعاهای دونالد ترامپ، پیامدها برای آمریکا راهبرداً منفی بوده و تمرکز آن بر اولویت‌های جهانی را تضعیف کرده است. تا زمانی که ایده «اسرائیل بزرگ» با حمایت بنیامین نتانیاهو و بن‌بست فلسطین پابرجاست، نظم منطقه شکننده می‌ماند و تنها میانجی‌گری فعال آمریکا و…

  • این مقاله استدلال می‌کند که ایران طی دو دهه گذشته از سوی آمریکا و اسرائیل به‌طور نظام‌مند «امنیتی‌سازی» شده و این روند، چرخه‌ای معیوب از فشار خارجی و واکنش‌های دفاعی داخلی ساخته است. به باور محمدجواد ظریف، فشار و تحریم نه‌تنها رفتار ایران را تغییر نداده، بلکه به تشدید تنش، فرسایش اقتصادی و محدود شدن کنشگری مستقل ایران انجامیده است. راه خروج، ترکیبی از اجماع داخلی، اصلاحات اقتصادی، دیپلماسی فعال منطقه‌ای و جهانی، تعامل حساب‌شده با آژانس و آمریکا و تغییر روایت از «قدرت تهدیدآمیز» به «همکاری…

  • راهبرد امنیت ملی جدید دولت ترامپ نشان‌دهنده عبور آگاهانه آمریکا از مأموریت‌گرایی لیبرال، جنگ‌های بی‌پایان و تعهدات ارزشی به‌سوی واقع‌گرایی قدرت‌محور، موازنه قوا و اتحادهای معامله‌محور است. در خاورمیانه، تمرکز از مداخله عمیق به تضمین جریان انرژی و کاهش هزینه‌ها تغییر کرده، اما خوش‌بینی سند با واقعیت‌های میدانی در غزه، لبنان، سوریه و یمن همخوان نیست. این شکاف، خطر بدخوانی دوباره واشنگتن از منطقه را برجسته می‌کند.

  • این گزارش نشان می‌دهد سقوط اسد نه به ثبات، بلکه به بازآرایی پرتنش قدرت در سوریه انجامیده است. اسرائیل با انتخاب راهبرد نظامی و اشغال جنوب سوریه، فضای ضداسرائیلی را در جامعه سوری تشدید کرده و پروژه تضعیف ساختاری سوریه را پیش برده است. در مقابل، دولت شَرَع به عربستان و آمریکا تکیه دارد، ترکیه محتاط مانده و واشنگتن با وجود حمایت سیاسی، مهار بحران را به بازیگران منطقه‌ای واگذار کرده است.

  • این مقاله استدلال می‌کند که با وجود گمانه‌زنی‌ها درباره جنگ فراگیر، درگیری مستقیم اسرائیل و آمریکا با ایران گزینه‌ای پرهزینه و دور از ذهن است. اسرائیل بدون حمایت کامل آمریکا توان تغییر موازنه را ندارد و واشنگتن نیز از گرفتار شدن در جنگی فرسایشی هراس دارد. از سوی دیگر، جامعه ایران مخالف جنگ و حامی حفظ سرزمین است. بنابراین محتمل‌ترین سناریو، حرکت به‌سوی یک تفاهم محدود و تاکتیکی است.

  • نویسنده این مقاله استدلال می‌کند که ورود طرح آتش‌بس غزه به «مرحله دوم» بیش از آنکه حاصل اجرای تعهدات باشد، نتیجه فشار سیاسی آمریکا است. نویسنده نشان می‌دهد اسرائیل با نقض عملی مرحله اول، بازتعریف مفاهیم امنیتی و تعلل هدفمند، در پی تحمیل معیارهای جدید، تثبیت حضور نظامی و پیشبرد پروژه تقسیم غزه است. خلأ نهادی، نبود نظارت الزام‌آور و مدیریت شخصی ترامپ، به تل‌آویو امکان داده توافق را فرسایشی و بی‌محتوا کند.

  • نویسنده استدلال می‌کند که راهبرد امنیت ملی جدید آمریکا با کم‌رنگ‌کردن ایران و القای «ماموریت انجام شد» در پی کاهش هزینه‌های مزمن این پرونده است، اما این عبور بیشتر نمایشی و موقت است. ایرانِ همچنان ظرفیت هسته‌ای، موشکی و نیابتی دارد و می‌تواند بازگردد. آمریکا میان تداوم وضع موجود، واگذاری به اسرائیل و توافق جدید گرفتار است؛ هر سه پرهزینه‌اند، اما توافق پایدار با وجود دشواری بهترین گزینه برای جلوگیری از درگیری طولانی‌تر در خاورمیانه تلقی می‌شود.

  • پرونده ایران و آمریکا در وضعیت «تعلیق راهبردی چندلایه» قرار دارد؛ نه جنگ قطعی است و نه دیپلماسی پایدار. آمریکا با اتکای هم‌زمان به تهدید نظامی و فشار حداکثری، مذاکره را محصول اعمال قدرت می‌داند، در حالی‌که ایران به‌دلیل تجربه برجام و تداوم فشارها، نسبت به کارآمدی گفت‌وگو بدبین است.

  • به تازگی انتشار تصویری از فردی شبیه به نتانیاهو در رسانه‌‎های خارجی بازتاب داشته است.

  • راهبرد تازه ترامپ و اسرائیل، آتش‌بس غزه را عملاً به پوششی برای ادامه جنگ و مهندسی سیاسی تبدیل کرده است. اسرائیل صدها بار آتش‌بس را نقض کرده و طرح ۲۰‌بندیِ تدوین‌شده در واشنگتن، حاکمیتی خارجی بر غزه با محوریت ترامپ و تونی بلر، خلع سلاح حماس و امکان اشغال نامحدود بخش‌هایی از نوار را برای تل‌آویو تثبیت می‌کند.

تبلیغات